تبليغاتX
"کجایی مرگ زندگی مرا کشت..."
توبه ی عشقت وفادار نبودی ...

...تا به روی دنیا نخندی دنیا به روت نمی خنده...

 

به نام آنکه یادش میلاد و شقایق است در کویر وجودم ...

از اولش شروع کنم بهتره اول سال دوم بودیم مدرسه ما تو منطقه 4 کرجه اون سال برخلاف تمام سالها مدرسه ما فقط یه کلاس علوم انسانی بیشتر نداشت اما کلاس بودا خیلی معروف بودیم بچه های شیطون از نماینده مون گرفته که خیلی هوامونو داشت تا خود من: اسم نمایندمون زهرا بود(البته از باحالی زیادش امسالم نمایندمونه)

خلاصه ما از شلوغ کردن سر کلاس گرفته تا بلوتوث بازی سر کلاس و فیلم گرفتن از دست انداختن معلما خلاصه هر کاری میکردیم  خیلی خوش میگذشت

 یه معلم داشتیم معلم تاریخ ادبیات بود خیلی بنده خدا رو دست مینداختیم یادمه 1 بار بیشتر سره این کلاس درس نخوندم اون یه بارم خدایی 20 شدما خلاصه سره این کلاس تا آخره سال 6 نفر بیشتر قبول نشدند ما هم که همه 6 و 5.5 و 9 و... هیچکی 10 نشد شهریورم که ... (نگم بهتره)

خدا رو شکر دوم ردی نداره وگرنه همه میموندیم غیر از اون زهرا یه زهرا داشتیم که هنوزم هست اونم خیلی باحاله زهرا هم با نمک هم شیطون هم دیوونه مرجان و زهرا(نماینده) مهسا  همه پیش همن البته شیطون و با نمک کلاسمون خدا رو شکر اتحاد باحالی داره از سال پیش نمیگم چون گذشته اما امسال...

من و مریم 5 سال بغل دستی همیم الهام و زهرا هم پشت سریامونن البته 2 ساله (ما تو مدرسه یه کلاس داریم که دور تا دورش شیشه است بهش میگیم آکواریوم) امسال ما رو فرستادن اونجا اما چون کوچیک بود برگشتیم کلاس پارسالمون ))

 کلاس ما 8 گوشه ما گوشه های کلاسیم و مجبوریم تکیه به دیوار بدیم اون سمت کلاس معصومه که ماشا ا... خیلی حاضر جواب و پر اقتدار بدتر از ما جوری میشینه که اصلا رو به بچه هاستنه کلاس (معلما هم سره این هر جلسه کلی جریان دارند)

من هر روز صبح یه بربری داغ می خرم میبرم بقیه (از ما 4 نفر) پنیر میاره  جاتون خالی البته هر اکیپی واسه خودش می خره!

راستی ما یه ناظم ماه هم داریم که اتفاقا واسم کامنت هم میذاره خیلی مقتدره حرفش شنو داره هااااااااا

 یه معلم داریم فامیلیش صور اصرافیله از اول که میاد سره کلاس میگه هرکی میخواد حرف بزنه گورشو گم کنه بیرون اونم باحاله البته این هفته یه دعوای ساختگی راه انداخت و از کلاس رفت بیرون و گفته بود که تا ازم معذرت نخواهید تو کلاستون نمیام خلاصه این دعوا و اتحاد ما (که یه روز کار دستمون میده) و شاکی بودن تمام دبیرا باعث شد کار به شورای دبیران برسه

 اول تصمیم گرفتند کلاس ما رو منحل کنند که خدارو شکر نشد بعد گفتند 2 نفر رو اخراج میکنیم(من و زهرا) 5؛6 نفرم معلق اخراج میکنیم  که خدا رو شکر گفتند به این کلاس یه فرصت دیگه بهشون میدیم خلاصه یه هفته است از بس حرف نزدم غم باد گرفتم اما زنگ تفریح انقدر حرف می زنیم که حسابی خالی میشیم اما تمام معلما سرمون در آوردند دیگه ...

(ما پارسال انقدر ترم آخر درس خونده بودیم همه معدلامون بالا شده بود ) این هفته امتحانای نیم ترم ما تموم میشه اما تموم معلمامون نمره هامونو با مستمرا جمع کردن و نمره هارم که نگو ... خلاصه تلافیه همه چیو سرمون در آوردند اما تصمیم گرفتیم همین طوری بمونیم و درسامونم بخونیم اما من مطمئنم همه تا حالا از این  قولا زیاد دادند

(((امروز فقط وضعیت کلاسو توصیف کردم از هفته ی بعد به امید خدا شیطونیامونو میگم تا از خنده تموم غم هاتونو فراموش کنید)))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 13:27  توسط نرگس | 

شکلات

"شکلات"

"با یه شکلات شروع شد" :اون بچه بود منم بچه بودم . اون خم شد منم خم شدم . اون نگام کرد منم نگاه کردم . خندید منم خندیدم. گفت : " دوستیم ؟" گفتم : " دوست دوست . " گفت : "(تا) کجا " ؟ گفتم : "دوستی که (تا) نداره ." گفت :" (تا) مرگ "! خندیدمو گفتم :"من که گفتم :"(تا) نداره" گفت :"باشه،(تا) پس از مرگ" ! گفتم :" نه نه نه (تا) نداره " ! گفت :" قبول،(تا) وقتی که همه دوباره زنده میشن ، یعنی زندگی پس از مرگ ، باز با هم دوستیم (تا) بهشت،(تا) جهنم ،(تا) هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم ". خندیدم ، گفتم :" تو براش تا هر جا که دلت می خواد یه (تا) بذار ، اصلا یک (تا) بکش از سر این دنیا تا اون دنیا . اما من اصلا (تا) نمی ذارم ." نگام کرد ، نگاش کردم ، باور نمی کرد .گفت: بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم گفتم :چی؟ گفت:شکلات.هر وقت که همدیگرو می بینیم تو یه شکلات به من بده منم یه شکلات میدم به تو! گفتم قبول."از اون روز هروقت همدیگرو میدیدم من یه شکلات میدادم به اون اونم همینطور". اون شکلاتاشو نمی خوردمیذاشت تو صندوقچه ای که داشت صندوقش پر از شکلاتای نخورده بود . "امامن شکلاتمو باز میکردم وتند وتند میخوردم "میگفت: تو دوسته شکموی منی!من شکلاتامو میذارم تو صندوقچه ام (تا) وقتی با هم دوستیم و من میگفتم:نه نه نه ! (تا)نه دوستی که (تا)نداره ."یک سال" ، "دو سال" ، "پنج سال" ، "هفت سال" ،"ده سال"، "بیست سال" شده اون بزرگ شده ، منم بزرگ شدم اون امروز اومده خداحافظی کنه میخواد بره یه جای دور میگه : میرم اما زود برمیگردم ، "من که میدونم دیگه برنمیگرده بهش دو تا شکلات دادم یکیش واسه خوردن اون یکیشم آخرین شکلات برای صندوق خوشگلش اما اون یادش رفته بود صندوقی هم داره واسه همین هر دو تاشو خورد. دوستی من (تا) نداشت اما دوستیه اون (تا) داره خوب شد من تمام شکلاتامو خوردم" :

"حالا اون با یه جعبه پر از شکلاتای نخورده چی کار میکنه"...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:35  توسط نرگس | 

امروز قاصدکی برایت فرستادم
تمام دلتنگی هایم را بر دوشش نهادم
و رهایش کردم
وقتی داشت دور می شد
ساکت بود
غمگین بود
گویی تپش لبخندی بر لبش خشکیده بود
رهایش کردم
اما خبر دلتنگی ام هیچگاه به تو نرسید
قاصدک بیچاره زیر سنگینی
دلتنگی ام
جان سپرد
 

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:46  توسط نرگس | 

مینویسم شاید روزی بخوانی..."

هنوز چند قدم دور نشده که دلتنگش شدم

هنوز بوی اشنایش در فضای کوچه به مشامم میرسد اما دلتنگش شدم

 نمی خواهم با دلتنگی هایم خاطر عزیزش را مکدر کنم

نمی دانم ولی می دانم که او بهترین همراه است برای دلتنگی هایم.برای خستگی هایم برای شادیهایم  .

همیشه بهترین ها را برای او می خواهم

اللهی هر کجا هستی خوش باشی حتی در آغوش رقیب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:52  توسط نرگس | 
     

      چند روزه توی اتاقم دارم از دوریت میمیرم         دل من هواتو کرده  هی شمارتو میگیرم 

اگه برداری میفهمی  پشت خط کی چشم به راته اونی که خودت رو میخواد حالا راضی به صداته!

       انقدر می گیرمت شاید که برداری یه روز          تو که از حال خراب من خبر داری هنوز!

             نگو از یاد تو رفتم آخه قلبم بی گناهه          لا اقل یه لحظه بردار بگو اصلا اشتباهه !

       زود قضاوت کردی اما مثل خونی تو رگم           کلی حرف آماده کردم اگه برداری بگم !

این همه میگیرمت خوب چرا قطع میکنی؟   پشت خط موندم دوباره با کی صحبت میکنی؟

       انقدر می گیرمت شاید که برداری یه روز          تو که از حال خراب من خبر داری هنوز!

             نگو از یاد تو رفتم آخه قلبم بی گناهه          لا اقل یه لحظه بردار بگو اصلا اشتباهه !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:18  توسط نرگس | 
به نام عشق بزرگترین دروغ دنیا...

سلام امشب یکی از اون شباییه که دلم بدجور تنگه الان صدای بابای ابراهیم رو شنیدم رفتم پشت بوم ماشینش تو حیاط بود خدا دارم دیوونه میشم آخه تا کی دیدن و سوختن یعنی می تونم بعد 2ماه ببینمش؟؟؟؟ 15.8.1388

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 21:47  توسط نرگس | 
دوستای خوبم سلام این داستان عشق یا تنها شدن من رو  تو 2 یا 1 هفته ی آینده تمومش کنم و بعد از اون داستان های شادی های زندگی رو می نویسم با عنوان (تا به زندگی نخندی به روت نمی خنده ...) می نویسم. موفق و تن درست باشید و فارق نه عاشق ... چون آخره تموم عشق های زمینی تنهایی و بی کسیه... پس فقط خدا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:54  توسط نرگس | 
هر کس به طریقی دل ما میشکند       بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست          از دوست بپرسید چرا میشکند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:44  توسط نرگس | 
سلام دوستای خوبم به پیشنهاد یه دوست مهربون که من بااخلاق بدم ناراحتش کردم(خانم ناظم) میخام بعد از تموم شدن داستان تنها عشق زندگیم داستان شوخی های مدرسمونو بنویسم مطمعنم خوشتون میاد آخه ما یه روز بی برنامه کلاسمون نمی چرخه .به خانم ناظمم از همینجا میگم یه دنیا دوسش دارم منو ببخشه...
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:15  توسط نرگس | 
دل نوشته های نرگسی(۲)...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 6:24  توسط نرگس | 
 زندگی نامه تنهایی های من (۱)...

کجایی مرگ ؟ زندگی مرا کشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:14  توسط نرگس | 

برای تازه شدن دیر نیست

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 13:52  توسط نرگس | 

" من نه عاشق بودم ، نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

      من خودم بودم و یک حس غریب ، که به صد عشق و هوس

                                                                   می ارزد .....!!!! "

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:34  توسط نرگس | 

تو رو از خاطرم برده  ، تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این ، فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره ، عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی ، تو رو از ذهن من شسته
خدایا فاصله ات تا من ، خودت گفتی که کوتاهه 
از این جا که من ایستادم ، چه قدر تا آسمون راهه
من از تکرار بی زارم ، از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم ، شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشم های کورم ، عذاب کهنه ی خوابو
چرا گریه ام نمی گیره ، مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا می رم ، کجای جاده دلتنگه
می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره
سر راه بهشت من ، درخت سیب می کاره

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:18  توسط نرگس | 
پیام های  زندگی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:18  توسط نرگس | 
اگر روزی دردهای تیشه زندگی رو بر ریشه آرزوهات احساس کردی به خاطر آور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است...
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:54  توسط نرگس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دلم تنگ شده برای همه آنچه از دست داده ام چشمانم گریانند برای هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه ای را می خواهند كه هرگز پریدن را از یاد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكی كه در كوچه های كودكی از میان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازی فرشته ها شود.

(نرگس هستم ملقب به شب گرد عاشق ) از برو بچه های ماه کرج .به وبلاگ تنها ترین تنها خوش آمدید...

نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
پیوندها
برو بچ کرج
سقف بی انتهای تنهایی...
خراب رفاقت
کوچه باغ
رضا و ناناز
دریای غم
تازگان
آرش
محمد
سازمان توحید پرستان فدایی خلق
عکس بازیگران
شبگرد تنها
کاغذ قلم ها
آواز پاییز
بدو سرگرمی
ورود دختران ممنوع!
کیانا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس